قهرمان ميرزا عين السلطنه
79
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
در گازرخانى پاى تازى قرقوش كرم گذاشته بود . در راه از كوه پرت شده بود . پاى آن دوتا هم زخم بود . در گازرخانى گذاشتيم تا يك قدرى كه بهتر شد بياورند . تا رسيديم به اندجرود . از آنجا كه گذشتيم رسيديم يك درهاى است كه از اين دره كه گذشته به آن ده آدم مىرسد . اين دهات در آنجا است . انارپشته ، كندانهسر ده بزرگى بود ، ملاكلايه ، بعد سنگكلايه ، بعد به شهرك . بسيار خوب دهاتى هستند . همه آب و درخت دارند . توتهاى بسيار خوب . همه برنجكارى است . خيلى خوب جائى است . اندج رود از دست پشه آنجا منزل نكرديم . ما به بنه نرسيديم . در ده سنگكلايه حضرت و الا يك قليان كشيدند تا بنه برود . من چيزى نزدم . اندجرود دست اين كدخداست . در اين ده همه دور و ور كوه است . همه كوه سنگ يكپارچه است كه آدم حيران مىماند . در ميان سنگها پارهاى جاها سوراخ است . بسيار كوههاى غريبى دارد . همه مثل كوه حسن مىماند . من از بغلهء كوه با عليمردان و محمد آمديم چيزى پيدا نشد . نزديك ده تركانفيشان آمديم رسيديم به حضرت و الا . يك سربالائى بود . از آنجا كه گذشتيم رعيتهاى تركانفيشان با كدخدا امين و سه نفر آخوند با رعيتها جلو آمده بودند . از آنجا گذشتيم رفتيم در جائى كه چادرها را زده بودند نشستيم . از درهء اندجرود كه گذشتيم به رودخانهء شاهرود كه دم بوكان شترخان بود از اينجا هم مىگذرد رسيديم . آنجا جعفر قلى زد به آب . خيلى آب بود . تا دم ركاب بلكه بالاتر بود . من آمدم بروم سه پياده آمده بودند كه ما را رد كنند . خودشان مىرفتند ، يكى جلو اسب مرا گرفته بود . اسب من يك قدم رفت بعد جلو را گرفتم رد شدم . همه آمديم آقا حسين و محمد تقى و آقا جمشيد مىخواستند بيفتند . خيلى آب داشت خدا رحم كرد . ناهار را خورديم . بعد از ناهار نخوابيديم . يك آفتابگردان آن پائين براى حضرت و الا زده بودند . حضرت و الا با آقا جمشيد آنجا بودند . باد شديدى آمد آفتابگردان خراب شد . آنجا هم خدا رحم كرد . اما ديرك به سر آقا جمشيد خورده بود . من يك قدرى مشق كردم . اينجا تازيها را آوردند . پاى قرقوش خوب نشده است . جاى چادر خيلى بلندى است كه همه دهات الموت را مىبيند ، مگر دهاتى كه زير كوه هستند . عصر با نظر رفتيم گردش . تا آفتاب در رفتيم . همه سرپائينى بود . وقت برگشتن خيلى خسته شديم . يك بلدرچين بلند شد هرچه گرديدم هى از اينجا بلند شد آنجا نشست . من نميتوانستم جلو بزنم . اينجا خوب جائى است . خودم رفتم بالاى درخت توت خوردم . بسيار خوب توتى بود . يك تير به كلاغ انداختم نخورد . زياده چه بنويسم . يوم شنبه 7 شهر شوال المكرم - از كوچنان آمديم به تركان . عرض راه اين دهات واقع بود : اندج ، بعد از يك فرسنگ به انارپشته ، دست چپ اندجرود كندانهسر ده بزرگى بود ، بعد ملاكلايه ، بعد سنگكلايه ، بعد به شهرك ، از شاهرود گذشته فارسآباد . اين چند ده همه شالىكارى خوبى دارند . زنها همه مشغول زحمت بودند . به دو سه نفر انعام داده شد . بعد به تركان رسيديم . در چادر پياده شديم . چادر جاى خوبى است . در بالاى تركان است . « * »
--> ( * ) روز شنبه را دوبار ، يكبار مفصل و يكبار به تلخيص نوشته است . ( ا . ا . )